سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

سپهر عشق مامان

از شیر و پوشک گیری

دوباره سلام. میتونستم این مطلب رو توی مطلب قبلی بنویسم. ولی چون از شیر گرفتن و پوشک گرفتن یه پروژه ی عظیمه، دلم نیومد توی یه مطلب تنها ننویسم. از شیرگیری: (شروع پروژه : از تاریخ 1392/03/18) اون دو هفته ای که نبودم، حدوداً از 18 خرداد ماه، تصمیم به از شیرگیری سپهر افتادم. گفتم حالا که بنا به دلایلی مرخصی گرفتم بهتره که از شیر بگیرمش تا هوا بیشتر از این گرم نشده و سپهر اذیت نشده.این بود که شروع کردم به این کار. الهی قربونش برم. قیافه اش یادم نمیره. نانای مامانی رو زردچوبه زدم و سپهر تا اومد با ولع نانا بخوره، از طعم خاص و بد نانای مامانی، چشماش گرد شد و گفت نه.... گفتم بیا بخور، گفت نه..... قربونش برم الهی، الهی مامان فدات ب...
10 تير 1392

این روزهای سپهر

سلام پسرک شیطون مامان، که خدا رو شکر از همیشه آبی تر و شیطون تری. این روزها اینقد شیطنت زیاد شده که به گرد پاهات هم نمیرسم. منو ببخش که به خاطر بعضی کم کاریهام و آشفتگی های این چند وقتم زیاد سرت داد میزنم. گاهی بابایی اینقد باهام دعوا میکنه که فکر میکنم من نامادری تو هستم نه مامانی. هرچند بعد اینقد از کارم پشیمون میشم و به فکر میرم که هیچکی نمیتونه از این حالت منو در بیاره. حرف زدنت شیرین شده، کارهات و ناز کردنت و خودتو لوس کردن و ...... خیلی دوستت دارم سپهرم. عاشقتم گلم.
10 تير 1392

سپهر در مسابقه نی نی شکمو

سلام. بالاخره با کمک خاله سارا (مامان علی خوشتیپ) طلسم شرکت کردن سپهر توی مسابقات نی نی وبلاگ شکسته شد . دستت درد نکنه سارا جون. اگه تو تشویقم نمیکردی، عمراً تو مسابقه شرکت میکردم. دوست جونایی که به سپهر رأی بدن یه دنیا ممنونشون میشیم و به قول سارا جون اگه رستوران زد، قول میده که مجانی به رستورانش دعوتتون کنه . کد علی خوشتیپ  118 و کد سپهر 168 هستش. این عکس سپهر شکمو: http://www.niniweblog.com/images/festival92/168.jpg *************************** اینم علی شکمو :    اگه از عکسا خوشتون اومد کد 168 مربوط به سپهر و کد 118 مربوط به علی خوشتیپ رو به شماره 20008080200 اس ام اس کنید. خیلی دوستتون داری...
5 تير 1392

میلاد با برکت مهدی موعود (عج)

  خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینیها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت ، از اَشدّ ضرورات است. [مرحوم آیت الله بهجت]   چه انتظار عجیبی! تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی! عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بی خیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم : خداکند که بیایی....... ...
2 تير 1392

خلاصه گزارش چند روز غیبت

سلام به پسر نازنینم و به همه ی دوستام.اون با معرفتاش که در نبودمون نگرانمون بودن و جویای احوالمون. به خصوص مهدیه مهربونم و فریبای عزیزم. مرسی از اینکه با وجون مسافت دوری که با هم داریم، جویای احوالمون بودید. دلم از خیلی از دوستام گرفته.... جاش نیست  اینجا بگم که چه کسایی و به چه علت. ولی بعد یه پست رمز دار در این مورد میزارم... این همه تأخیر علت داشت و اینکه ... درگیر پروژه مهدکودک واسه سپهر بودم، بیرون آوردنش از مهد، رفتن به مسافرت ، تصمیم برای سرکار نرفتن، دلگیری خیلی خیلی زیاد از خیلی ها،  اقدام برای از شیر گرفتن سپهر (فعلاً شیر خودم)، برگشت به سرکار بعد از دو هفته و .... توی این مدت که خون...
1 تير 1392

اولین قرار نی نی وبلاگی

سلام به پسر قشنگم و همه دوستای نی نی وبلاگیمون. فکر کنم من آخرین نفر از مامانا باشم که گزارش این قرار رو مینویسه و بابت این تأخیر باز هم رسماً پسرم و دوستامون عذرخواهی میکنم. روز 20 اردیبهشت ماه ، روز قرار با دوستای نی نی وبلاگیمون بود که من خودم به شخصه خیلی انتظار اون روز رو میکشیدم و خیلی دلم میخواست از نزدیک با دوست جونایی که تا حالا آشنا نشده بودم ، آشنا بشم. از قضا همون روز هم آقاجون اینا اسباب کشب داشتن به خونه جدید. و ما تا دم رفتن مشغول جابجایی وسایل بودیم. بابایی که نای اومدن نداشت ولی به اصرار من و به خاطر آقا سپهرشون، زحمت رسوندن ما رو بهپارک چوبی کشیدن. بماند که من بادبادک و پاپ کرن یادم رفت و مجبور شدم پاپ کرن ...
25 ارديبهشت 1392

سپهر و جوجوها

عزیز مامانی، اینا جوجه های خونگی هستن که عمو محمد واست گرفته بود (دستت درد نکنه عمو جونی). جوجوها یه چند وقتی مهمون خونه مادر جون بودن و بعد عمو فرستادشون جایی که بین دوستاشون باشن: عاشششششششششششششششقتم ...
24 ارديبهشت 1392

اخبار همراه با تصویر از 29 فروردین 92

سلام پسر گلم. بابت این همه تأخیر شرمنده ی روی ماهت هستم. فکر کنم مامانیت افسرده شده. آخه هنوز توی دوراهی هستم واسه رفتن و نرفتن شما به مهد یا اینکه قید کار کردن رو بزنم.به شدت ذهنم درگیر و آشفته س.، دپرسم. نمیدونم چیکار کنم. با روحیاتی که از تو سراغ دارم، بعید میدونم توی مهد دووم بیاری.   خوب بگذریم. الان میخوام جبران کنم و اومدم واست کلی عکس بزارم.از پارک رفتنت، تولد عمه عاطی، و ..... از همه مهمتری که یه پست جداگانه واسه اون گذاشتم. پس فعلاً اینا رو داشته باش:   آقا سپهر بعد از مدتها ، اومده پارک، بچه ام چقد ذوق کرد.   پسرم تو عاشق اسبی،عکسی که ببینی، توی کارتونها، فیلمها، اسب که میب...
24 ارديبهشت 1392